

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۲
با من ای عشق امتحانها میکنی
واقفی بر عجزم اما میکنی
ترجمان سر دشمن میشوی
ظن کژ را در دلش جا میکنی
هم تو اندر بیشه آتش میزنی
هم شکایت را تو پیدا میکنی
تا گمان آید که بر تو ظلم رفت
چون ضعیفان شور و شکوی میکنی
آفتابی ظلم بر تو کی کند
هرچه میخواهی ز بالا میکنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ چالشها و پیچیدگیهای عشق سخن میگوید و به امتحانهایی که عشق از او میگیرد، اشاره میکند. او عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که هم مورد لطف و محبت است و هم میتواند درد و رنج به همراه داشته باشد. در این راه، عشق باعث آزار و اذیت و ایجاد حسادت بین انسانها میشود و در عین حال، با تدبیر خود، عارفان را درک و به زاهدان نشاط میبخشد. شاعر به قدرت عشق اشاره میکند که میتواند از رنج به خوشبختی رهنمون کند و تأکید میکند که علیرغم تمام نگرانیها، در نهایت عشق همه چیز را با احسان و مواسات در هم میآمیزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
