

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۱۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۹
گر سران را بیسری درواستی
سرنگونان را سری درواستی
از برای شرح آتشهای غم
یا زبانی یا دلی برجاستی
یا شعاعی زان رخ مهتاب او
در شب تاریک غم با ماستی
یا کسی دیگر برای همدمی
هم از آن رو بیسر و بیپاستی
گر اثر بودی از آن مه بر زمین
نالهها از آسمان برخاستی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی مفهوم عشق و جستجوی حقیقت میپردازد. او به سران و بزرگانی اشاره میکند که بدون عشق و ناموس معنایی ندارند و غمهای عمیق را تنها از طریق دل و زبان قابل بیان میداند. در این مسیر، وجود یک همدم برای تسلی خاطر را ضروری میداند و بر این باور است که عشق نمیتواند در سکوت یا بیحالی همچنان وجود داشته باشد. او عشق را عنصری پرشور و آتشین معرفی میکند که میتواند انسان را به بود و نبود دو عالم بیتوجه کند. در نهایت، شاعر به شمسالدین تبریز اشاره میکند و او را بهعنوان تجلی عشق و حقیقت میشناسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
