

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۳
ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی
دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی
موقوف وقت بودی تعجیل مینمودی
وقت نماز آمد برجه چرا نشستی
بر بوی قبله حق صد قبله میتراشی
بر بوی عشق آن بت صد بت همیپرستی
بالاترک پر ای جان ای جان بنده فرمان
که مه بود به بالا سایه بود به پستی
همچون گدای هر در بر هر دری مزن سر
حلقه در فلک زن زیرا درازدستی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمجید از عشق و حال و هوای مستی میپردازد. او از معشوق میخواهد که در عشق و بندگی خداوند غرق شود و از دنیای مادی فاصله بگیرد. به اهمیت حضور در لحظههای مهم مانند نماز اشاره میکند و بر عشق و ارتباطات معنوی تأکید میکند. همچنین به حالتهای درونی و اثرات آنها بر زندگی و شناخت خود میپردازد و به نوعی از گمشدن در عشق و غیرت دنیوی به تمسخر میپردازد. شاعر در نهایت از حالتی سرشار از جنون و شوق صحبت میکند که تنها در عشق میتواند معنا پیدا کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
