

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۰
چون زخمه رجا را بر تار میکشانی
کاهل روان ره را در کار میکشانی
ای عشق چون درآیی در لطف و دلربایی
دامان جان بگیری تا یار میکشانی
ایمن کنی تو جان را کوری رهزنان را
دزدان نقد دل را بر دار میکشانی
سوداییان جان را از خود دهی مفرح
صفراییان زر را بس زار میکشانی
مهجور خارکش را گلزار مینمایی
گلروی خارخو را در خار میکشانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به توصیف عشق و تاثیرات آن بر جان و روان انسان میپردازد. عشق بهعنوان نیرویی جادویی و دلربا، انسان را از مشکلات و چالشها میرهاند و بهسوی زیبایی و آرامش هدایت میکند. در اشعار، شخصیتها و تصاویری از موسی و فرعون به کار میرود تا تغییرات عمیق عشق را در زندگی انسانها به تصویر بکشد. عشق، چون خودیابی و آگاهی در وجود افراد را به ارمغان میآورد، در عین حال آنها را از خطرات و لغزشهای زندگی حفظ میکند. در نهایت، شاعر به آرامش درونی و رازآلودی که در سکوت و خاموشی عشق نهفته است، اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
