

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۶
هر چند بیگه آیی بیگاه خیز مایی
ای خواجه خانه بازآ بیگاه شد کجایی
برگ قفس نداری جز ما هوس نداری
یکتا چو کس نداری برخیز از دوتایی
جان را به عشق واده دل بر وفای ما نه
در ما روی تو را به کز خویشتن برآیی
بگذر ز خشک و از تر بازآ به خانه زوتر
از جمله باوفاتر آخر چه بیوفایی
لطفت به کس نماند قدر تو کس نداند
عشقت به ما کشاند زیرا به ما تو شایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر از محبوبش میخواهد که به خانه برگردد و او را در تنهایی رها نکند. او به اهمیت عشق و وفا اشاره میکند و میگوید که تنها در عشق واقعی است که میتوان به حقیقت رسید. شاعر از محبوب میخواهد که از دوگانگی و تردید عبور کند و به عشق بپیوندد. همچنین به منزلت و ارزش خاص محبوب اشاره میکند و درمییابد که واقعیات عاشقانه فراتر از زودگذرها و کماعتناییها هستند. در پایان، او به عشق و پیوند عمیق خود با محبوب، حتی در سختیها، تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
