

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۷
آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
تابان شدهست کانی خندان شده جهانی
آراستهست خوانی در میرسد صلایی
بر بوی نوبهاری بر روی سبزه زاری
در عشق خوش عذاری ما مست و های هایی
او بحر و ما سحابی او گنج و ما خرابی
در نور آفتابی ما همچو ذرههایی
شوریدهام معافم بگذار تا بلافم
مه را فروشکافم با نور مصطفایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شادی و خوشحالی دوبارهای اشاره میکند که با ورود نغمهای تازه به زندگی او آمده است. او از عشق و زیباییهای بهاری سخن میگوید و خود را در حال مستی و شوق عاطفی توصیف میکند، جایی که عشق و نور الهی به زندگیاش روشنی میبخشد. در ادامه، او به نسبت خود با معشوق میپردازد و احساس تعلق به دورانی نو و تغییر را بیان میکند، در حالی که همچنان خود را در جستجوی حقیقت و زیبایی میبیند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
