

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۶۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۸
ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
تشنه دلان خود را کردید بس سقایی
جان تشنه ابد شد وین تشنگی ز حد شد
یا ضربت جدایی یا شربت عطایی
ای زهره مزین زین هر دو یک نوا زن
یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
گر چنگ کژ نوازی در چنگ غم گدازی
خوش زن نوا اگر نی مردی ز بینوایی
بی زخمه هیچ چنگی آب و نوا ندارد
میکش تو زخمه زخمه گر چنگ بوالوفایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل مولانا به توصیف حال و هوای عاشقانه و روحانی پرداخته است. شاعر از چنگیان غیبی سخن میگوید که با نوای خوش خود دلتشنهها را سیراب میکنند، و تشنگی جان را به حالتی عمیق و بیپایان میرسانند. او به تضاد بین جدایی و وصال توجه دارد و از نقش محبت در این میان میگوید. شاعر به بینوایی و غم خود اشاره میکند و اهمیت موسیقی و نوا را در تسکین دردهای عاشقانهی خود مطرح میکند. در نهایت، او در گفتوگو با شمس دین از وحدت خداوند صحبت میکند و حال روحانی خود را با شور و شعف بیان میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
