

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۶۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۹
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی
خود را چو بنده باشی ما را دگر نیابی
ای خواجه ترک ره کن ما را حدیث شه کن
بگشا دهان و اه کن گر مست آن شرابی
دوشم نگار دلبر میداد جام از زر
گفتا بکش تو دیگر گر مست نیم خوابی
گفتم که برنخیزم گفتا که برستیزم
هم بر سرت بریزم گر مستی و خرابی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل مولانا به توصیف حال و هوای عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر در کلام خود به ارتباط عمیق روحانی با معشوق اشاره میکند و از بوی کباب به عنوان نمادی از شور و شوق یاد میکند. او به دنبال درک و رسیدن به معشوق است و در این مسیر از تنهایی و مشکلات خود میگوید. مولانا همچنین به چگونگی مستی و ذوب شدن در عشق اشاره دارد و به محفل و سخنانی که بین او و محبوبش در حال رد و بدل است، میپردازد. در نهایت، او از وجود شمس تبریزی به عنوان نوری یاد میکند که وجودش بر دلها تابش میاندازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
