

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۷۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۳
ای از جمال حسن تو عالم نشانهای
مقصود حسن توست و دگرها بهانهای
نقاش را اگر ز جمال تو قبله نیست
مقصود او چه بود ز نقشی و خانهای
ای صد هزار شمع نشسته بدین امید
گرد تنور عشق تو بهر زبانهای
ای حلقههای زلف خوشت طوق حلق ما
سازید مرغ روح در آن حلقه لانهای
گویی میان مجلس آن شاه کی رسم
نی آن کرانه دارد و نی این میانهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش جمال و محبوبیت معشوق میپردازد و میگوید که زیبایی او نشانهای از عالم است. او اشاره میکند که هدف اصلی نقاش خلق زیبایی معشوق است و دیگر چیزها تنها بهانهای بیشتر نیستند. عشق به معشوق مانند شمعی است که در کنار تنور عشق میدرخشد و در آن حلقههای زلف، روح شاعر لانه کرده است. همچنین او تصوری از حضور در مجلسی دارد که در آن، دسترسی به محبوب غیرممکن است و در نهایت به شمسالدین تبریزی اشاره میکند و از او به عنوان مظهر قدرت و معنویت یاد مینماید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
