

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۴
آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
زان سر رسد به بیسر و باسر اشارتی
زان رنگ اشارتی که به روز الست بود
کآمد به جان مؤمن و کافر اشارتی
زیرا که قهر و لطف کز آن بحر دررسید
بر سنگ اشارتی است و به گوهر اشارتی
بر سنگ اشارتی است که بر حال خویش باش
بر گوهر است هر دم دیگر اشارتی
بر سنگ کرده نقشی و آن نقش بند او است
هر لحظه سوی نقش ز آزر اشارتی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان ارتباط میان دل و دلبر و نقش اشارت در معرفت و عشق میپردازد. اشاره به دلبر، باعث ایجاد تغییر و تحولی در عالم وجود میشود و نشان میدهد که قهر و لطف الهی میتواند در اشکال مختلف نمایان شود. گوهری که از دل عشق به وجود میآید، از درد و رنج گداختن ناشی میشود و نشاندهندهٔ دگرگونیهای عمیق در روح انسان است. در نهایت، شاعر به اتصال این اشارتها به شمسالدین تبریزی اشاره میکند و او را به عنوان منبع اصلی عشق و معرفت معرفی میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
