

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۸۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۷
ای جان و ای دو دیده بینا چگونهای
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونهای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
ما بیتو خستهایم تو بیما چگونهای
آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است
و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونهای
ای جان تو در گزینش جانها چه میکنی
وی گوهری فزوده ز دریا چگونهای
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل
در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و شگفتی معشوق میپردازد و سوالاتی را دربارهٔ حال او و ارتباطش با عاشقان مطرح میکند. او با بشارت دادن به حضور معشوق، از زندگی پر درد و در جستجوی جان شیرین میگوید. حال و هوای شعر به عمق وجود و معنای زندگی اشاره دارد، در حالی که از تجلیات مختلف حقیقت و زیبایی الهی سخن میگوید. شاعر همچنین به تناقضات زندگی و تلاش برای درک معشوق در میان چالشهای وجودی اشاره میکند. در نهایت، نام معشوق، شمس، به عنوان زیبایی بینظیر مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
