

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۹۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۷
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
در عشق آفتاب تو همخرقه منی
والله که عاشقی و بگویم نشان عشق
بیرون و اندرون همه سرسبز و روشنی
از بحر تر نگردی و ز خاک فارغی
از آتشش نسوزی و ز باد ایمنی
ای چرخ آسیا ز چه آب است گردشت
آخر یکی بگو که چه دولاب آهنی
از گردشی کنار زمین چون ارم کنی
وز گردشی دگر چه درختان که برکنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به آسمان و چرخ فلک خطاب میکند و از عشق سخن میگوید. او عشق را همچون آفتابی میبیند که همه چیز را روشن و سرسبز میکند و این حال را در وجود خود احساس میکند. شاعر به گردندگی چرخ و تاثیر آن بر زمین اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عشق حقیقتی است که همه چیز را در بر میگیرد. او بر این باور است که عشق، منزلگاه خداست و چرخ فلک نیز در این مسیر در حال حرکت است. در نهایت، شاعر به عمق معانی عشق و نکتههای ناگفتهای که در دل دارد اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
