

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱
هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
که براق بر در آمد فاذا فرغت فانصب
چو طریق بسته بودست و طمع گسسته بودست
تو برآ بر آسمانها بگشا طریق و مذهب
نفسی فلک نیاید دو هزار در گشاید
چو امیر خاص اقرا به دعا گشاید آن لب
سوی بحر رو چو ماهی که بیافت در شاهی
چو بگوید او چه خواهی تو بگو الیک ارغب
چو صریر تو شنیدم چو قلم به سر دویدم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت به سوی آسمان و عالم معنوی میپردازد، جایی که براق (مُعجرهای اندر مانایی) برای سفر به آسمان آماده شده است. شاعر از خواننده میخواهد که روحش را از تعلقات دنیوی رها کند و به حقیقت و غنای الهی نزدیک شود. او به قدرت دعا و ارتباط با خدا اشاره میکند و تأکید میکند که در این مسیر، انسان باید به خود بپردازد و از دنیای مادی فاصله بگیرد. در نهایت، او به این نکته میرسد که واقعیات دنیوی همچون قیامت برای روح مسافری هستند که در جستجوی حقیقت و صفای باطن است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
