

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۱۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۱
هر نفسی از درون دلبر روحانیی
عربده آرد مرا از ره پنهانیی
فتنه و ویرانیم شور و پریشانیم
برد مسلمانیم وای مسلمانیی
گفت مرا می خوری یا چه گمان میبری
کیست برون از گمان جز دل ربانیی
بر سر افسانه رو مست سوی خانه رو
جان بفشان کان نگار کرد گل افشانیی
یک دم ای خوش عذار حال مرا گوش دار
مست غمت را بیار رسم نگهبانیی
عابد و معبود من شاهد و مشهود من
عشق شناس ای حریف در دل انسانیی
