

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۱۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۱
هر نفسی از درون دلبر روحانیی
عربده آرد مرا از ره پنهانیی
فتنه و ویرانیم شور و پریشانیم
برد مسلمانیم وای مسلمانیی
گفت مرا می خوری یا چه گمان میبری
کیست برون از گمان جز دل ربانیی
بر سر افسانه رو مست سوی خانه رو
جان بفشان کان نگار کرد گل افشانیی
یک دم ای خوش عذار حال مرا گوش دار
مست غمت را بیار رسم نگهبانیی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل در جستجوی معشوقی روحانی است که او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و در وضعیتی پریشان و فتنهانگیز قرارش داده است. او به عشق و جنون خود اشاره میکند و بر تلاطم و شور درونش تأکید میکند، در حالی که گاهی به بیخبری از حال خود و نیاز به نگهبانی در عشق اشاره دارد. شاعر به دوری از حقیقت و از دست رفتن خود در دنیا میپردازد و به انسانی که به عشق واقعی دست یافته، اشاره میکند. او نسبت به خطراتی که ممکن است شخصی با درک عمیق از عشق بدست آورد، هشدار میدهد و بر این نکته تأکید میکند که هر کس از خود دور شود، جز فانی شدن چیزی نصیبش نخواهد شد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
