

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۲
ای دل چون آهنت بوده چو آیینهای
آینه با جان من مونس دیرینهای
در دل آیینه من در دل من آینه
تن کی بود محدثی دی و پریرینهای
خواجه چرایی چنین کز تو رمد عشق دین
زانک همیبیندت احمد پارینهای
مرغ گزینی یقین دانه شیرین بچین
کآمد از سوی چین مرغ تو را چینهای
شیر خدایی خدا شیر نرت نام داد
از چه سبب گشتهای همدم بوزینهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به گفتگو با دل خود میپردازد و آن را به آینهای تشبیه میکند که مونس دیرینهاش است. او به عشق و شوق اشاره میکند و میگوید که دل را باید به دلبر سپرد تا از حسد و کینهها دور بماند. شاعر میگوید باید ظاهر را فراموش کرد و به معانی باطنی توجه کرد و در دل از نفرت و آلودگیها پاک بود. همچنین، او به ساختن یک باغچه در دل و تبدیل آن به مکانی روحانی و معنوی اشاره دارد و به جستجوی نیکی و زیبایی در زندگی دعوت میکند. در نهایت، او بر لزوم سکوت و دروننگری تأکید دارد و از بیمزهگیها در زندگی نهی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
