

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۳
یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
باطن او جد جد ظاهر او بازیی
جمله عشاق را یار بدین علم کشت
تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی
در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد
کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی
جنبش جان کی کند صورت گرمابهای
صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی
طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود
جنبش پالانیی از فرس تازیی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و حال و هوای عاشقانه است که به مضامین جهاد و شهادت در راه حق اشاره دارد. شاعر از یار و محبوبی سخن میگوید که در زمانهای آخرالزمان، در حرکت و جنبش است و عشق را به نوعی جنگ و غزا تشبیه میکند. او دل عاشقان را با علم و آگاهی زنده میکند و از آنها میخواهد که در این مسیر فعال باشند. همچنان که دلهای تیره در حال جستجوی نور هستند، شاعر به پاکی و عشق عمیق تأکید دارد و میگوید که عشق میتواند جان عاشق را زنده کند و او را به مقام رفیع برساند. در نهایت، او با نگاهی امیدوار به جان پاک مداحی میکند که در میدان عشق، به مقام حقیقی دست مییابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
