

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۱۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۴
رو که به مهمان تو مینروم ای اخی
بست مرا از طعام دود دل مطبخی
رزق جهان میدهد خویش نهان میکند
گاه وصال او بخیل در زر و مال او سخی
مال و زرش کم ستان جان بده از بهر جان
مذهب سردان مگیر یخ چه کند جز یخی
قسمت آن باردان مایده و نان گرم
قسمت این عاشقان مملکت و فرخی
قسمت قسام بین هیچ مگو و مچخ
کار بتر میشود گر تو در این میچخی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف رابطه عاشقانه و معنوی با خداوند میپردازد. او تأکید میکند که نباید به ظواهر فریبنده توجه کرد، چرا که باطن بسیاری از زیباییها خالی و دوزخی است. شاعر از شنیدن نداهای باطنی غافل نمیشود و به دنبال وصال الهی و نورانیت روح میباشد. همچنین به تفاوتهای روزیدهی و بینیازی خداوند اشاره میکند و یادآور میشود که باید دست از دنیاپرستی برداشت و به عشق حقیقی پرداخته شود. در نهایت، به سوی شمسالدین تبریزی نیز اشاره میکند که نماد روشنایی و محبت الهی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
