

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۱۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۷
لاله ستانست از عکس تو هر شورهای
عکس لبت شهد ساخت تلخی هر غورهای
مصحف عشق تو را دوش بخواندم به خواب
آه که چه دیوانه شد جان من از سورهای
مشکل هر دو جهان آه چه حلوا شود
گر شکر تو شود مغز شکربورهای
چهره چون آفتاب بر تن چون غوره تاب
تا بشود پرشکر در تن هر رودهای
وا شدن از خویشتن هست ز ماسوره سهل
چونک سر رشته یافت خصم ز ماسورهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیتهای عشق میپردازد و از عشق به محبوب خود به وضوح سخن میگوید. او به تأثیر شگرف عشق بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که وجود محبوبش مانند شکر است که تلخیها را شیرین میکند. شاعر در رؤیای شب از مصحف عشق میخواند و به جنون و جذابیت عشق خود اشاره میکند. همچنین، به مشکلات و دردهای عشق اشاره میکند که تنها با وجود محبوب قابل حل هستند. در نهایت، او به شمس، محبوبش، اشاره میکند و از قابلیتهای شفابخش او در زندگیاش سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
