

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۳
چند دویدم سوی افندی
شکر که دیدم روی افندی
در شب تاری ره متواری
رهبر ما شد بوی افندی
شادی جانها ذوق دهانها
اصل مکانها کوی افندی
صحن گلستان عشرت مستان
آب حیات و جوی افندی
عیش معظم جام دمادم
بزم دو عالم طوی افندی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شوق و شادمانی خود نسبت به دیدار افندی سخن میگوید و بر زیبایی و جذبه او تأکید میکند. او این دیدار را مانند نوری در دل شب و راهنمایی برای زندگی میداند. افندی به مثابهی منبع زندگی و سرور، فضای دلنشینی را ایجاد میکند که تمام جهان در آن به شادی و نشاط مشغول است. در این بزم نشاطآور، افندی به مثابهی رئیس و محور همه چیز حضور دارد و حتی در ناامیدیها امید را به با دلشاد میآورد. شاعر به وصف مقام والای افندی و تاثیر شگرف او بر دلها و جانها میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
