

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۶۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۸
فرست باده جان را به رسم دلداری
بدان نشان که مرا بینشان همیداری
بدان نشان که همه شب چو ماه میتابی
درون روزن دلها برای بیداری
بدان نشان که دمم دادهای از می که خویش
تهی و پر کنمت دم به دم قدح واری
بگرد جمع مرا چون قدح چه گردانی
چو باده را به گرو بردهای نمیآری
از آن میی که اگر بر کلوخ برریزی
کلوخ مرده برآرد هزار طراری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دوستی عمیق خود با معشوق اشاره میکند. او از بادهای میگوید که نماد محبت و جانفزایی است و به یادآوری نشانهای عشق میپردازد. در این میان، احساسات تنهایی و هجران او از معشوق را بیان میکند و از دگرگونیهای ناشی از عشق سخن میگوید. او به جادو و قدرت نگاه معشوق نیز اشاره میکند که میتواند گرههای زندگی را بگشاید. در نهایت، شاعر با اشاره به شمس تبریزی به نقش او در روشنی و بیداری دلهای عاشق پرداخته و به عظمت عشق اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
