

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۶۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۹
نگاهبان دو دیدهست چشم دلداری
نگاه دار نظر از رخ دگر یاری
وگر به سینه درآید به غیر آن دلبر
بگو برو که همیترسم از جگرخواری
هلا مباد که چشمش به چشم تو نگرد
درون چشم تو بیند خیال اغیاری
به من نگر که مرا یار امتحانها کرد
به حیله برد مرا کشکشان به گلزاری
گلی نمود که گلها ز رشک او میریخت
بتی که جمله بتان پیش او گرفتاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت نگاه معشوق اشاره میکند و نگرانی خود را از چشمهمچشمی و خیانت به تصویر میکشد. او از محبت و آزمایشهایی که معشوق بر او روا داشته سخن میگوید و تأثیر شگفتآور آن بر او را بیان میکند. با یادآوری ویژگیهای زیبایی و ظرافت معشوق، شاعر هشدار میدهد که باید از توجه به دیگران دوری کند و به جای آن بر یار خود تمرکز کند. در پایان، او به همراهی و محافظت شمسالدین، که به مثابه دوستی وفادار و یاری در دلهرههاست، اشاره میکند و از او دلگرم میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
