

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۲
تو خدای خویی تو صفات هویی
تو یکی نباشی تو هزارتویی
به یکی عنایت به یکی کفایت
ز غم و جنایت همه را بشویی
همه یاوه گشته همه قبله هشته
چه غمست کآخر همه را بجویی
همه چاره جویان ز تو پای کوبان
همه حمدگویان که خجسته رویی
تو مرا نگویی ز کدام باغی
تو مرا نگویی ز کدام کویی
همه شاه دوزی همه ماه سوزی
همه وای وایی همههای و هویی
