

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲
به جان تو که مرو از میان کار مخسب
ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب
هزار شب تو برای هوای خود خفتی
یکی شبی چه شود از برای یار مخسب
برای یار لطیفی که شب نمیخسبد
موافقت کن و دل را بدو سپار مخسب
بترس از آن شب رنجوریی که تو تا روز
فغان و یارب و یارب کنی به زار مخسب
شبی که مرگ بیاید قنق کرک گوید
به حق تلخی آن شب که ره سپار مخسب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت توجه و بیداری در شبها اشاره میکند و از شنونده میخواهد که از خواب و غفلت دوری کند. او تأکید میکند که این شبها فرصتی برای ارتباط با یار و معشوق است و باید از آنها بهره برد. شاعر هشدار میدهد که اگر از این شبها غافل شویم، در روزهای سخت و تلخ گرفتار خواهیم شد. به ویژه زمانی که مرگ فرا رسد و انسان نتواند بازگشتی داشته باشد، باید به یاد داشته باشیم که زندگی به گذراندن شبها با محبت و یاد خدا وابسته است. شاعری به لزوم ذخیره سازی انرژی و آگاهی برای روزهای آینده نیز اشاره دارد و میخواهد تا خواننده با امید و دلی سرشار از عشق به زندگی ادامه دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
