

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۷
ساقیا ساقیا روا داری
که رود روز ما به هشیاری
گر بریزی تو نقلها در پیش
عقلها را ز پیش برداری
عوض باده نکته میگویی
تا بری وقت ما به طراری
درد دل را اگر نمیبینی
بشنو از چنگ ناله و زاری
ناله نای و چنگ حال دلست
حال دل را تو بین که دلداری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مولانا در این غزل به سرودن دربارهٔ عشق و آگاهی میپردازد و از ساقی میخواهد که به او باده بنوشاند و حالاتی از زندگی را با دلانگیزی ببیند. او به زبانی استعاری از درد و ناله دل سخن میگوید و تأکید میکند که در پس نالههای موسیقی و نغمهها، حس و حال دل آدمی نهفته است. مولانا همچنین به مسألهٔ گفتگو اشاره میکند و اینکه برخی گفتارها میتواند گرهزننده یا آزادکننده باشد. در نهایت، او از اهمیت درک حضور و نور در زندگی یاد میکند و به تراوشات احساساتی انسان در مقابل زیباییهای عالم توجه دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
