

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۵۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۷
آنکه چون ابر خواند کف ترا
کرد بیداد بر خردمندی
او همیگرید و همیبخشد
تو همیبخشی و همیخندی
همچو یوسف گناه تو خوبیست
جرم تو دانش است و خرسندی
او چو سرکهست و میکند ترشی
دوست قندست و میکند قندی
چشم مریخ دارد آن دشمن
تو چو مه دست زهره میبندی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به روابط عاشقانه و جریان احساسات میپردازد. در این غزل، شاعر از یک سو به بیان دلتنگی و رنجهای ناشی از فراق میپردازد و از سوی دیگر، به نعمتهای دوستی و عشق اشاره میکند. او عشق را با توصیفاتی چون قند و خورشید ستایش میکند و در مقابل، دشمنی را به سرکه و ترشی تشبیه میکند. شاعر به دل میگوید که باید از اصول وصال دوری کند، چون فراق میتواند جان را به تیرگی بکشد. در نهایت، او به مخاطب توصیه میکند که به خاطر توانایی عشق، به دریای وجود خود بازگردد و در تلاش باشد تا با الهام از خالق خود، به اخلاقیات متعالی دست یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
