

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۰
جان جانی و جان صد جانی
میزنی نعرههای پنهانی
هر که کر نیست بشنود وصفت
نعل معکوس و خفیه میرانی
غیر احمق به فهم این نرسد
عارت آید از این لت انبانی
سد پیش و پس تو این عارست
که سرافراز و قطب خلقانی
چون گریزی از این فزون گردد
کآن فلان فارغست زین فانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و جانفشانی در عشق میپردازد. او از نعرههای پنهانی عشق سخن میگوید که تنها افراد آگاه و عاقل میتوانند آن را درک کنند. در این مسیر، برخی از عارها و محدودیتها را برمیشمرد که موانع سرافرازی و کمال انسانی هستند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که فرار از این شرایط و تعلقات دنیوی ممکن است باعث آزادی و رهایی از فانیها شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
