

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۶۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۱
خامشی ناطقی مگر جانی
میزنی نعرههای پنهانی
تو چو باغی و صورتت برگی
باغ چه صد هزار چندانی
بی تو باغ حیات زندانیست
هست مردن خلاص زندانی
چون تو بحری و صورتت ابرست
فیض دل قطرههای مرجانی
ای یکی گو شده یکی گویان
پیش حکمت که شاه چوگانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف دوگانگی وجود انسان میپردازد و به نقش خاموشی و گفتار در فهم زندگی اشاره میکند. شاعر با استفاده از تمثیل باغ و درخت، ارتباط عمیق انسان با عالم هستی و لزوم حضور یک شاعر در عالم خیال و حقیقت را نشان میدهد. همچنین، اهمیت یکپارچگی و وحدت در کلام و تفکر را مطرح میکند و به این نکته میپردازد که مانعترین چیز در رسیدن به حقیقت، اعتراض و جدایی است. در انتها، شاعر به ضرورت سپردن خود به حقیقت و یکی شدن با آن تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
