

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۲
ای که مستک شدی و میگویی
تو غریبی و یا از این کویی
مست و بیخویش میروی چپ و راست
بی چپ و راست را همیجویی
نی چپست و نه راست در جانست
آن که جان خسته از پی اویی
ز آن شکر روی اگر بگردانی
اگر نباتی بدانک بدخویی
ور تو دیوی و رو بدو آری
الله الله چه خوب مه رویی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به مسألهٔ جستوجوی عشق و معرفت میپردازد. شاعر به شخصی که در جستجوی حقیقت و وجود حقیقی است، اشاره میکند و تأکید میکند که او باید از مرزهای معمولی چون راست و چپ فراتر برود. او نشان میدهد که عشق میتواند انسان را به حالتی مست و بیخود سوق دهد، و قدرت این عشق، هم چون شیر و ببر، میتواند جان و دل را برباید. در نهایت، شاعر به همگان هشدار میدهد که در این مسیر تردید نکنند و به روشنی به آنچه از عشق دریافت میکنند، توجه کنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
