

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۷۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۳
باده ده، ای ساقی هر متقی
بادهٔ شاهنشهی راوقی
جام سخن بخش که از تف او
گردد دیوار سیه منطقی
بردر و بشکن غم و اندیشه را
حاکم و سلطان و شه مطلقی
چون بگریزی نرسد در تو کس
ور بگریزیم تو خود سابقی
جنت حسنت چو تجلی کند
باغ شود دوزخ بر هر شقی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ساقی میخواهد بادهای الهی و معنوی به او بنوشاند که جان او را از غم و اندیشه رها کند. او به بیان اهمیت نور و حقیقت در زندگی میپردازد و اشاره میکند که فقط با توجه به این نور، میتوان از ظلمت و تاریکی رهایی یافت. شاعر همچنین به تحلیل رفتارهای انسانی و درک عمیقتری از خوشی و درد میپردازد و نسبت به دنیای مادی و زودگذر هشدار میدهد. در نهایت، او بر لزوم خاموشی و مشاهده دنیای واقعی تأکید میکند و به جستجوی حقیقت فرامیخواند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
