

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۷۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۹
این طریق دارهم یا سندی و سیدی
اهد الی وصالهم، ذبت منالتباعد
ای که به قصد نیمشب بسته نقاب آمدی
آن همه حسن و نیکوی نست مناسب بدی
یافئتی فدیتکم فی امل اتیتکم
قد قطعت وسایلی حیلة قول حاسد
جان شهان و حاجبان! چشم و چراغ طالبان
بیتو ز جان و جا شدم، تو ز برم کجا شدی؟
یا ملک الا یا من، یا شرف الاماکن
جتک کی تعیذنی، سطوة کل معتدی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس شدید خود از عشق و فاصله با معشوق پرداخته است. او به یاد وصال و زیبایی معشوق میافتد و شکایت میکند از دوری و غم فراق. در عین حال، عشق را با تمام تلخیها و دردهایش، زیبا میداند و خود را در برابر جفاهای معشوق تسلیم کرده است. او از دل خستهاش میخواهد که به عشق و شوق ادامه دهد، چرا که در این جستوجو تنها به حقیقت و زیبایی نزدیک خواهد شد. شاعر با تأکید بر لطافت و جذابیت عشق، دل را به صبر و انقطاع از دنیای مادی دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
