

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۸۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۶
بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
که تو رو تازه از اصل اصولی
خیالی گول گیری گر بیاید
چنین داند که تو مغرور و گولی
به زخم سیلیش از دل برون کن
که تا عبرت بگیرد هر فضولی
خیال بد رسول دیو باشد
تو او را توبهای ده از رسولی
خیالی در تو آویزد، بیفتی
ترا وهمی پژولاند، پژولی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مخاطب خود میگوید که باید از شادابی و نشاط خود بکاهد، چرا که مغرور و فریبخورده است. او به توهمات و خیالاتی اشاره میکند که انسان را به گمراهی میکشد و باید به توبه و بازگشت به حقیقت فکر کند. خیالات بد مانند دیو هستند و انسان را به شک و تردید دچار میکنند. همچنین بیان میشود که اگر فرد درگیر خیالات نادرست شود، به مشکل خواهد خورد و باید از آنها دوری کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت صفای باطن و دوری از فریب و گمراهی تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
