

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۲
لا یغرنک سد هوس عن رایی
کم قصور هدمت من عوج الارآء
اشتهی انصح لکن لسانی قفلت
اننی انصح بالصمت علی الاخفاء
این همه ترس و نفاق و دودلی باری چیست
نه که در سایه و در دولت این مولایی؟!
بیم ازان میکندت، تا برود بیم از تو
یار ازان میگزدت، تا همه شکرخایی
شمس تبریز شمعیست که غایب گردد
شب چو شد روز چرا منتظر فردایی؟!
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به تحریک و وسوسههای دل اشاره دارد و میگوید که نباید تحت تأثیر هوسها قرار گرفت. او تأکید میکند که سکوت در برابر درد و مشکلات بهتر از اظهارنظرهای ناپخته است. همچنین، شاعر به ترس و دودلی در میان مردم اشاره میکند و یادآور میشود که در سایه وجود مولایی همچون شمس تبریز، نباید از حقایق و واقعیتها فرار کرد. شمس به عنوان منبع نور و هدایت، نباید نادیده گرفته شود و انتظار فردایی بهتر در غیاب او نیز بیفایده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
