

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۴
وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
دل را مکن چو خاره، مگزین ز ما کناره
یا منیة الفاد، دار ولا تمار
ساقی خاص روحی، در ده می صبوحی
اللیل قد تولی و البدر فیالتواری
ای برده هوش ما را، یاد آر دوش ما را
اسقیتنا کسا صرفا علیالخمار
مار را خراب کردی، غرق شراب کردی
حتی بدا و افشا، ما کان فی سراری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با نگاهی عاشقانه و عارفانه به معشوق مینگرد و از او میخواهد که بر القلب محبتش رحمت کند و از تنهاییاش رهایی بخشد. او دعا میکند تا معشوق یادش کند و او را در حال مستی و جنون، در آغوش خود گیرد. شاعر به لذتهای معنوی و جام شراب عشق اشاره میکند و از معشوق میخواهد که او را در این حالت غرق کند و از زیباییهای زندگی احساس شکوهمند و شگفتانگیزی را به او هدیه دهد. در نهایت، او به عظمت معشوق و برتری وجود او اعتراف میکند و از او طلب رحمت برای کوچکترها میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
