

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۲۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۶
اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
شرفنی بحضرة، قلت له فهکذی
جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده
امددنی بنصرة، قلت له فهکذی
جملنی جماله، نورنی هلاله
اطربنی بسکرة، قلت له فهکذی
یسکن فی جوارنا، تسکن منه نارنا
یدهشنا بعشرة، قلت له فهکذی
نور وجهه الدجی، صدق لطفهالرجا
اکرمنی بزورة، قلت له فهکذی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش معشوق و زیباییهای او پرداخته و حالوهوای عشق و شوریدگی را بیان میکند. او از عشق و جذابیت معشوق میگوید که دلها را مجذوب خود میکند و در میخانهٔ عشق به دلدادگیها و شکرگزاری اشاره دارد. همچنین، به شخصیت شمس تبریزی اشاره میکند و از اختلاط عشق و حالاتی چون مستی و شادی در حضور او صحبت میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت و بزرگی این عشق و تأثیر آن بر دل خود اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
