

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۲۰۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۷
قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
واستغرقنی الساقی من نائلهالجاری
یا قهوة اجلالی، یا دافع بلبالی
ما جئت هنا الا کی تکشف اسراری
قد کلفنی عشقی، الصبوة لا تشفی
اصعدت به عمری، ادرکت به ثاری
سقیا لک یا ساقی، من نائلک الباقی
لا تسر الی صدری، انی لک یا ساری
فزنا بمطایاکم جدنا بعطایاکم
من اسعد یلقاکم لا یلدغه ضاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف شادی و سرور ناشی از نوشیدنیای خاص میپردازد که او را به حالتی از شگفتی و حیرت میبرد. او به قهوه به عنوان نمادی از عشق و جذابیت اشاره میکند که اسرار وجودش را بر او آشکار میکند. از ویژگیهای این نوشیدنی میگوید که زندگیاش را دگرگون ساخته و او را به جستجوی حقیقت و زیبایی میکشاند. شاعر به ساقی یا آورنده این نوشیدنی خطاب میکند و از او طلب میکند که او را از غم رها سازد و به او نیکی ببخشد. در انتها، او در فضایی معنوی و شاعرانه، از عشق و شیرینی زندگیاش مینویسد و برای شنیدن و بوییدن آن حالت، اشتیاق دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
