

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰
بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
سرمست همیگشت به بازار مرا یافت
پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید
بگریختم از خانه خمار مرا یافت
بگریختنم چیست کز او جان نبرد کس
پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت
گفتم که در انبوهی شهرم که بیابد
آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت
ای مژده که آن غمزه غماز مرا جست
وی بخت که آن طره طرار مرا یافت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی یار محبوب و تأثیرات عمیق او بر زندگیاش میپردازد. او از پنهان شدن و گریختن از چشمان یار سخن میگوید، اما یار همچنان او را مییابد و این پیگیری مداوم، او را سرمست و شاداب میکند. شاعر به تصویر کشیدن چهرهی محبوب و اثرات او بر دل و جانش ادامه میدهد و در تصاویر استعاری، نقش یار را در زندگیاش به نحوی بسیار حیاتی و غیرقابل اجتناب توصیف میکند. در نهایت، شاعر احساس میکند که در عمق این عشق و جستجو، هوش و عقلش تحت تأثیر قرار میگیرد و به نوعی دچار بیخبری از خود میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
