

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۵۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴
ز میخانه دگربار این چه بویست
دگربار این چه شور و گفت و گویست
جهان بگرفت ارواح مجرد
زمین و آسمان پرهای و هویست
بیا ای عشق این می از چه خمست
اشارت کن خرابات از چه سویست
چه میگویم اشارت چیست کاین جا
نگنجد فکرتی کان همچو مویست
نیاید در نظر آن سر یک تو
که در فکر آنچ آید چارتویست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی معنا و حقیقت در دنیای عشق و میپردازد. او از بویی که به تازگی از میخانه برمیخیزد و شوری که در فضا نسخه میشود، صحبت میکند و از وجود ارواح مجرد در جهان یاد میکند. در بیان عشق، او از خمرهای سخن میگوید که به دنبال نشانهای از خراباتی است و از ناتوانی فکر بشر در درک عمق این عشق و حال و هوای آن مینالد. شاعر سپس به رسواییهای عشق و تاثیر آن بر دل میپردازد، و در نهایت به این میرسد که گنجینه وجود عشق در حقیقت، با درد و رنج و شستوشوی روح انسان در ارتباط است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
