

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۵۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵
در این خانه کژی ای دل گهی راست
برون رو هی که خانه خانه ماست
چو بادی تو گهی گرم و گهی سرد
رو آن جا که نه گرما و نه سرماست
تو خواهی که مرا مستور داری
منم روز و همیشه روز رسواست
تو میرابی که بر جو حکم داری
به جو اندرنگنجد جان که دریاست
تو پر و بال داری مرغ واری
به پر و بال مردان را چه پرواست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی حقیقت و عشق میپردازد. او به ناپایداری دنیا و تغییرات احوال انسانی اشاره میکند و میگوید که در عالم واقعیت، هیچ چیز ثابت نیست. عشق او را از قید و بندها و تعلقات آزاد کرده است و در این مسیر، او بر جنبههای عرفانی زندگی تأکید میکند. شاعر در نهایت به سرودن اشعار و بیان عشق یوسف زیبا نیاز دارد و از محدودیتهای دنیوی عبور میکند تا به حقیقتی بالاتر دست یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
