

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۵۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶
تو را در دلبری دستی تمامست
مرا در بیدلی درد و سقامست
بجز با روی خوبت عشقبازی
حرامست و حرامست و حرامست
همه فانی و خوان وحدت تو
مدامست و مدامست و مدامست
چو چشم خود بمالم خود جز تو
کدامست و کدامست و کدامست
جهان بر روی تو از بهر روپوش
لثامست و لثامست و لثامست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد و تأکید میکند که تمامی حالات و عواطف او تنها در سایهٔ چهرهٔ محبوب تحقق پیدا میکند. او میگوید که دنیا و زیباییهایش همچون پوششهایی هستند که بر روی حقیقت معشوق قرار دارند. عشق و سلام و پیامها همه به سمت او میآیند و در این بین، غم و شادی زندگیاش به خدمت معشوق درمیآیند. شاعر به نمادهایی از شیر و اشتر اشاره میکند و نشان میدهد که همواره عشق و پرشور بودن، سرآغاز همه چیز در زندگیاش است. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که همهٔ این احساسات و تجربیات با وفاداری به معشوق به وجود میآید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
