

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۵۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷
چو آن کان کرم ما را شکارست
به هر دم هدیه ما را ده هزارست
که ما را نردبان زرین و سیمین
نهد چون قصد ما بر بام یارست
بلادریست در عالم نهانی
که بر ما گنج و بر بیگانه مارست
به پیش ما خزینه سیم مشمر
که ما را زر و سیم بیشمارست
ز پروانه اگر این افترا بود
دو صد چندین ز دست شهریارست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دلدادگی و عشق الهی میپردازد و بیان میکند که عشق و محبت الهی برای او گنجینهای از نعمتهاست. او به زیبایی و عظمت این عشق اشاره میکند که هر لحظه هدیهای از آن به او میرسد و او را با آن نردبانی به سمت محبوب میبرد. شاعر همچنین تأکید میکند که گنج و ثروت واقعی در جهان معنا نهفته است و آنچه در دست بیگانگان است، در برابر آن ناچیز است. در نهایت، او از عشق خود به محبوب و اثر آن بر روح خویش سخن میگوید و این عشق را بهترین فرمانروایی میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
