

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگر بار بیا
دفع مده دفع مده ای مَهِ عیار بیا
عاشقِ مهجور نگر عالمِ پرشور نگر
تشنهٔ مَخمور نگر ای شَهِ خَمَّار بیا
پای توی دست توی هستی هر هست توی
بُلبلِ سرمست توی جانبِ گلزار بیا
گوش توی دیده توی وز همه بُگزیده توی
یوسُف دزدیده توی بر سَرِ بازار بیا
ای ز نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از محبوب خود درخواست میکند که دوباره به نزد او بازگردد و حالتی از اشتیاق و اضطراب را بیان میکند. او به توصیف عشق و تاثیر حضور محبوب بر جهان و دل عاشقان میپردازد و خواهان رفع غم و رنج است. در این میان، منزلت و ویژگیهای محبوب را ستایش کرده و به او یادآوری میکند که به زندگی و دل عاشقان روح تازهای ببخشد. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که بیپرده و بیتأمل به او نزدیک شود و از گفتن بیپایان کلمات بپرهیزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
