

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷
یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
یار تویی، غار تویی، خواجه نگهدار مرا
نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی
سینهٔ مشروح تویی، بر در اسرار مرا
نور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی
مرغ کُه طور تویی، خسته به منقار مرا
قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی
قند تویی، زهر تویی، بیش میآزار مرا
حجرهٔ خورشید تویی، خانهٔ ناهید تویی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ویژگیها و صفات یار خود سخن میگوید و او را به عنوان منبع عشق و راز زندگی معرفی میکند. یار به عنوان نور، روح، و دوستی که به حفظ و نگهداری او میپردازد، توصیف میشود. شاعر در تلاش است تا به یار بفهماند که وجود او برایش حیاتی و ضروری است، و حال و هوای عشق و وابستگی عمیق خود را ابراز میکند. او خواهان این است که یار در سختیها و کمبودها کنار او باشد و عشقش را به او ارزانی کند. شعر در نهایت به احساس تنهایی و نیاز شاعر به یار اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
