

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۷۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸
ای گشته ز شاه عشق شهمات
در خشم مباش و در مکافات
در باغ فنا درآ و بنگر
در جان بقای خویش جنات
چون پیشترک روی تو از خود
بینی ز ورای این سماوات
سلطان حقایق و معانی
وز نور قدیم چتر و رایات
چون گشت عیان مجو کرامت
کز بهر نشان بود کرامات
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و معرفت سخن میگوید و به مخاطب یادآوری میکند که از خشم و حس انتقام بپرهیزد. او دعوت میکند تا به باغ فنا ورود کند و حقیقت جاودانی خود را مشاهده کند. شاعر بر اهمیت درک عمیق از معانی و حقایق تأکید میکند و میگوید که قدرت و عظمت وجودی او در پشت جلوههای ظاهری نهفته است. همچنین، او با ذکر نام شمس تبریز به ستایش مقام او پرداخته و ابراز ارادت و تسلیم خود را نسبت به این شخصیت بیان میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
