

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۸۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶
چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات
چون نبینی بیجهت را نور، او بین در جهات
حوریان بین، نوریان بین، زیر این ازرق تتق
مسلمات مؤمنات قانتات تائبات
هر یکی با ناز باز و هر یکی عاشقنواز
هر یکی شمعِ طراز و هر یکی صبحِ نجات
هر یکی بستهدهان و موشکاف اندر بیان
هر یکی شکرستان و هر یکی کانِ نبات
جان کهنه میفشان و جان تازه میستان
در فقیری میخرام و میستان ز ایشان زکات
شیر جان زین مریمان خور چونک زاده ثاینی
تا چو عیسی فارغ آیی از بنین و از بنات
