

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۸۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶
چون نداری تابِ ذاتش، چشم بگشا در صفات
چون نبینی بیجهت را نور، او بین در جهات
حوریان بین، نوریان بین، زیر این ازرق تتق
مسلمات مؤمنات قانتات تائبات
هر یکی با ناز باز و هر یکی عاشقنواز
هر یکی شمعِ طراز و هر یکی صبحِ نجات
هر یکی بستهدهان و موشکاف اندر بیان
هر یکی شکرستان و هر یکی کانِ نبات
جان کهنه میفشان و جان تازه میستان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت بصیرت و دانش در شناخت زیباییها و حقیقتهای زندگی اشاره دارد. او به زیباییهای معنوی و صفات نیک حوریان و مؤمنان میپردازد و بر نوعی عشق و ناز در میان آنان تأکید میکند. در این حال، او به دگرگونی روح و جان فراخوانده و میگوید که عشق واقعی باید دیانت و زکات را در پی داشته باشد. بهعلاوه، شاعر از نقش شمس تبریزی بهعنوان منبع عشق و شادی یاد میکند و او را در قالب دوست و معلم حاضر میبیند. در پایان، او به خودآگاهی و عملگرایی دعوت میکند و بر ضرورت رفتن بهسوی عمل تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
