

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴
دلبری و بیدلی اسرار ماست
کار کار ماست چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان درگذشت
نوفروشانیم و این بازار ماست
نوبهاری کو جهان را نو کند
جان گلزارست اما زار ماست
عقل اگر سلطان این اقلیم شد
همچو دزد آویخته بر دار ماست
آنک افلاطون و جالینوس ماست
پرفنا و علت و بیمار ماست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مولانا در این غزل به بیان احساسات عمیق و اسرار عشق میپردازد و به نقش عشق و دلبری در زندگانی اشاره میکند. او به ناپایداری و گذرای زندگی و همچنین به تفکر و عقل اشاره میکند که در جستجوی حقیقت و معناست. مولانا از ناتوانی انسان در برابر عواطف و تعلقاتش سخن میگوید و به نقد خودپرستی و رابطههای ظاهری نیز میپردازد. در نهایت، او با اشاره به شمس، نور و حقیقت را به عنوان منبع اقرار و آگاهی میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
