

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۲۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵
عاشقان را جست و جو از خویش نیست
در جهان جوینده جز او بیش نیست
این جهان و آن جهان یک گوهر است
در حقیقت کفر و دین و کیش نیست
ای دمت عیسی دم از دوری مزن
من غلام آن که دوراندیش نیست
گر بگویی پس روم نی پس مرو
ور بگویی پیش نی ره پیش نیست
دست بگشا دامن خود را بگیر
مرهم این ریش جز این ریش نیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستوجوی عاشقان و مفاهیم عمیق عشق میپردازد. او میگوید در این دنیا تنها جویندهای که اهمیت دارد، خود عشق است و این دو جهان در واقع یک حقیقت واحد را میسازند. خطاب به حضور خداوند، از او میخواهد که در وسعت عشق و آشتی با روح خود، دوری را فراموش کند. شخصیتهای مختلف، اعم از نیک و بد، در واقع بخشی از این عشق و حقیقت بزرگ هستند و چیز دیگری جز عشق در چشمان دل یافت نمیشود. در نهایت، شاعر بر اهمیت ارتباط عمیق با دل به عنوان مکان واقعی هستی تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
