

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۴۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳
از دل به دل برادر گویند روزنیست
روزن مگیر گیر که سوراخ سوزنیست
هر کس که غافل آمد از این روزن ضمیر
گر فاضل زمانه بود گول و کودنیست
زان روزنه نظر کن در خانهٔ جلیس
بنگر که ظلمت است در او یا که روشنیست
گر روشن است و بر تو زند برق روشنش
میدان که کان لعل و عقیق است و معدنیست
پهلوی او نشین که امیر است و پهلوان
گل در رهش بکار که سروی و سوسنیست
در گردنش درآر دو دست و کنار گیر
برخور از آن کنار که مرفوع گردنیست
