

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۴۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۵
این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
گر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست
صورت چه پای دارد کو را ثبات نیست
معنی چه دست گیرد چون آشکار نیست
عالم شکارگاه و خلایق همه شکار
غیر نشانهای ز امیر شکار نیست
هر سوی کار و بار که ما میر و مهتریم
وان سو که بارگاه امیرست بار نیست
ای روح دست برکن و بنمای رنگ خوش
کاینها همه به جز کف و نقش و نگار نیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به موضوعاتی چون بیثباتی دنیا و ناپایداری مادیات میپردازد. مولانا به تضاد میان ظاهر و باطن اشاره میکند و میگوید که در عالم، همگی شکار مادیات هستند و تنها نشانهای از حقیقت باقیمانده است. او به اهمیت روح و معنویات اشاره میکند و میگوید که در میان غبار و هیاهو، شخصیت واقعی انسانها مشخص نمیشود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که فقر و مشکلات زندگی نه تنها عیب نیست، بلکه در واقع فخر محسوب میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
