

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶
باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
گرچه غلط میدهد نیست غلط اوست اوست
گاه خوش خوش شود گه همه آتش شود
تعبیههای عجب یار مرا خوست خوست
نقش وفا وی کند پشت به ما کی کند
پشت ندارد چو شمع او همگی روست روست
پوست رها کن چو مار سر تو برآور ز یار
مغز نداری مگر تا کی از این پوست پوست
هر کی به جد تمام در هوس ماست ماست
هر کی چو سیل روان در طلب جوست جوست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به عشق و حضور دوست اشاره دارد که در بزم دوستانش به همگان خود را نمایان میکند. شاعر نوسانهای احساسی عشق را بیان میکند که گاهی خوش میشود و گاهی مانند آتش شعلهور میگردد. او از شخصی که به وفا و راستگویی مشهور است میخواهد تا به محبتش پشت نکند. در اینجا به نوعی دعوت به رها کردن ظاهر و پوستهها میشود تا به عمق عشق پی ببرند. در نهایت، شاعر خود را تحت تأثیر غم عشق میداند و به شکلی لطیف و رازآلود از حال و روز خود میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
