

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷
آنک چنان میرود ای عجب او جان کیست
سخت روان میرود سرو خرامان کیست
حلقه آن جعد او سلسله پای کیست
زلف چلیپاوشش آفت ایمان کیست؟
در دل ما صورتیست ای عجب آن نقش کیست؟
وین همه بوهای خوش از سوی بستان کیست
دیدم آن شاه را آن شه آگاه را
گفتم این شاه کیست خسرو و سلطان کیست
چون سخن من شنید گفت به خاصان خویش
کاین همه درد از کجاست حال پریشان کیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستوجوی حقیقتی عمیق میپردازد و با سوالاتی فلسفی و عرفانی از انسان، راز وجود و کیستی او را مورد بررسی قرار میدهد. او از زیباییهای معشوق و نقشهای مختلفی که در دل انسان وجود دارد سخن میگوید و بر کنجکاوی و تردیدهای انسانی تأکید میکند. با اشاره به دل و غم، شاعر به این نتیجه میرسد که در نهایت، شناخت خود و حقیقت وجود، تنها راه برای رسیدن به آرامش و شادمانی است. او همچنین به گذر زمان و ارتباطی که با دوستان دارد، اشاره کرده و اهمیت شناخت راستین و واقعیات زندگی را یادآوری میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
